قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1282

تاريخ الفي ( فارسى )

كشته شد سنباد گبران رى و طبرستان را به طلب خون ابو مسلم دعوت كرد . همه در اين باب با وى متّفق شده متوجّه تسخير قزوين گشتند . حاكم قزوين شبيخون بر سر گبران آورده همه را گرفته مغلول و مقيّد كرده نزد ابو عبيده ، كه والى رى بود ، فرستاد . ابو عبيده بنابر آشنايى سابق كه با سنباد داشت دست از وى بازداشت و گفت : تو را به امثال اين مهمّات چه كار ؟ و بعد از چند روز سنباد را گفت : تو با جماعت خود خوار « 1 » رى را منزل خود ساخته در آن سرزمين مىباش . و چون سنباد در آن موضع قرار گرفت مردم آن ناحيه را با خود متّفق ساخته به رى لشكر كشيد و جمعى از لشكريان ابو عبيده نيز با او متّفق بودند . ابو عبيده اين معنى را دريافته از توهّم آنكه مبادا مردم خودش او را گرفته به دشمن سپارند در شهر رى متحصّن شد . سنباد محاصرهء آن شهر نموده بعد از چند روز فتح كرد و ابو عبيده را به قتل رسانيد و اسباب ابو مسلم و امتعه آنچه در رى بود همه را متصرّف شده شروع در لشكر گرفتن نمود تا آنكه به اندك وقت لشكر سنباد مجوسى به صد هزار رسيد و از رى تا نيشابور ولايت را متصرّف شد . القصّه ، چون سنباد مجوسى استيلا پيدا كرد به جماعتى از مسلمانان كه همراه او مىبودند گفت : در آن حين كه ابو جعفر قصد كشتن ابو مسلم كرد وى مرغى سفيد شده پريد و اكنون در فلان قلعه مصاحب مهدى است و مرا فرستاده تا جهان را از منافقان جهت امام پاك كنم . آن جماعت لا يعقل به مزخرفات آن مجوسى فريفته شده كمر خدمت او در ميان بستند و آن مجوسى محيل « 2 » مىگفت : من در كتاب زند و پازند ديده‌ام كه مدّت دولت اهل اسلام بيش از اين نخواهد بود و بعد از اين ، يكى از بنى ساميان ظهور خواهد كرد . الحال بايد كه مسلط شويد كه عزيمت آن دارم كه لشكر به مكّه برم و كعبه را خراب سازم . امّا چون خبر ظهور سنباد به سمع ابو جعفر رسيد جمهور بن مرار عجلى را با لشكرى سنگين به دفع او نامزد فرمود . جمهور به حوالى ساوه رسيده بود كه سنباد با صد هزار كس لشكر آراسته متوجّه او گرديد و زن و فرزند مسلمانان را اسير ساخته بر شتران سوار كرده پيش لشكر خود ايشان را مىداشت . القصّه ، چون تلاقى هر دو طايفه دست داد « 3 » اسيران اهل اسلام فرياد برآوردند كه : وا محمّدا ! كجايى كه مهمّ مسلمانان به آخر رسيد و مسلمانى يكبارگى زوال پذيرفت . جمهور چون فرياد و فغان اسيران اهل اسلام شنيد فرمود تا شتران ايشان را برمانند . چون شتران ايشان

--> ( 1 ) . خوار : ناحيتى است از شمال محدود به فيروزكوه و دماوند ، از مشرق به سمنان ، از جنوب به كوير و از مغرب به ورامين ؛ - جغرافياى سياسى كيهان ، ص 355 . ( 2 ) . محيل : حيله‌گر ، فريبكار . - و . ( 3 ) . اين جنگ در جايى بين رى و همدان اتّفاق افتاد .